...در حسرت دیدارش آواره ترینم...
بخدا....عشقمی....تنها امید بودنم... +کاش میشد اسمتو داد بزنم بگم دوست دارم +همیشه بدون بی تو فردایی ندارمF شبيه برگ پاييزی پس از تو قسمت بادم خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از يادم خداحافظ و اين يعنی در اندوه تو ميميرم در اين تنهايی مطلق كه ميبندد به زنجيرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نميارد و برف نااميدی بر سرم يك ريز می بارد چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هايم چگونه ميروی با اينكه ميدانی چه تنهايم خداحافظ تو ای هم پای شبهای غزل خوانی خداحافظ به پايان آمد اين ديدار ز پنهانی خداحافظ بدون تو گمان كردم كه ميمانم خداحافظ بدون من يقين دارم كه ميمانی... دو کلمه درد و دل سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد... کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم که هر شب هرم دستاتو به آغوشم بدهکارم تو با دل تنگیای من تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر میکنم هستی تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر میبینم یه حسی از تو در من هست که میدونم تورو دارم واسه برگشتنت هرشب درارو باز میذارم خوشبختی من در بودن باتو است تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی زیباترین گلهای دنیا تقدیم به تو ، بهترین عشق دنیا عزیزم به خاطر همه آرامشی که از تو دارم خدا را شکر میگویم به پاس تمام خوبیهایت بهترینها را برایت آرزو میکنم . . . دوستت ای زیباترین ترانه هستی. هوای سرد و زمستانی بود.....نم نمک باران میبارید....خسته بودم.....از همه چیز....از همه کس...از زندگی.....از مردم....از مردم بی احساس و دورو.....چشمهایم بسته بود....نه!!شاید خواب بودم....آه....چه خوابی....خواب لحظه های عاشق شدن....خواب روز آشنایی..در همین وادیه بود افکارم که قطره آبی چکید بر پیشانی ام....بیدار شدم.....اما..شادم چون لحظه ی دیدار نزدیک است...
من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم تو را آرزو نخواهم کرد ، هیچ وقت ! تورا من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ "تلاجن" سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم تو را من چشم در راهم شباهنگام در آن دم که بر جاده ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم تو را من چشم در راهم عزیزان بای بای تا بعد









تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم
من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم
تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم
من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم
تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم
من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم
تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم
من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم
تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم

تو را لحظه ای خواهم پذیرفت
که خود بیایی ،
با دل خود
نــــه با آرزوی مــــن ...
| Design By : Night Skin |



